تبليغاتX
علی امیری
دیروز وقتی وبلاگ محمد آقازاده را باز کردم ٬ ناگهان از دیدن مطلب خداحافظی او از وبلاگ شگفت زده شدم . علت چه بود ؟ آیا آقازاده از نوشتن خسته شده یا ...

به هرحال علت هرچه باشد ٬ نشانگر یک واقعیت تلخ است ٬ هرگاه آقازاده ٬ - کسی که با رهنمودها و امید دادنها و تشویقهای پیاپی روح امید را زنده نگه می داشت و آن قدر از نوشته های اطرافیان استقبال می کرد که فکر می کردیم اغراق می کند - از نوشتن بریده باشد چه توقع از دیگران

آیا دیگر مجالی برای نوشتن نمانده است ٬ آیا جوانها و کم تجربه هایی که حالا حالاها باید از امثال آقازاده درس نوشتن بیاموزند باید میدان را ترک و پی کار خود بروند ؟ این سوال به همراه صدها سوال دیگر ذهن همگان را مشغول کرده است . به راستی در ادامه راه چگونه باید پیش رفت ؟

+ نوشته شده توسط علی امیری در یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385 و ساعت 16:57 |

محمد آقازاده انسان جالبی است ، با روحیه ای عجیب ، گاهی اوقات بسیار سرحال و شاداب و با روحیه بالا و گاهی نا امید و منزوی . البته این حالت کم و بیش در همه افراد یافت می شود  ولی چیزی که من می خواهم بگویم این است که آقازاده در اکثر مواقع سعی در تشویق دیگران به فعالیتهای مختلف خصوصاً نوشتن دارد . مرتب به افراد اعتماد به نفس تزریق می کند و روحیه آنها را بالا می برد . آن قدر که شخص خیلی خودش را تحویل می گیرد و فکر می کند واقعاً هنری به خرج داده . اما نکته مهمی که من میخواهم به آن اشاره کنم ترسی است که از دچار شدن به اعتماد به نفس کاذب دارم . منظورم از اعتماد به نفس کاذب اینه که فرد خودشوخیلی خیلی بالاتر از موقعیتی که در اون هست میدونه و بر اساس همین تصور کاذب دست به انجام یک سری تصمیمات و اعمال خاص میزنه . یعنی فرد حس میکنه که میتونه و براش مهم نیست دیگران چی دربارش قضاوت میکنن و نتیجه کارش چی میشه شاید بعضی ها تصور کنند این روحیه خیلی هم بد نیست ، بعضی ها هم به آن لقب جنگندگی و جسارت و ... بدهند . اما واقعیت این است که در جامعه امروز ما که عدم ثبات و امنیت در حوزه های اجتماعی ، همچنین رکود و زوال اخلاق دامنگیر همه شده ، نگرانی و ترس از دست دادن موقعیت باعث می شود دیگر کسی از انسان جسور و جنگنده استقبال نکند چون ممکن است جسارت او کار دستش دهد و ....  پس بهترین راه در موقعیت کنونی واقع بینی و درک شرایط جامعه و نظام اداری و اجتماعی آن است و بهتر از آن هم سکوت است . سکوت در برابر آنچه که می بینی (و البته شاید بهتر بود نمی دیدی ) . اعتماد به نفس کاذب و بیش از حد به خصوص در سنین نوجوانی باعث شکل گیری نوعی از اخلاق می شود که اگرچه به نظر من خوب است ولی جامعه آن را هرگز نمی پسندد وباعث بروز مشکلات فراوان در زندگی هنگام بزرگسالی می شود .   استاد ارجمند ، آقازاده ی عزیز ، منتظریم واقعگرایی و دیدن زوایای ناپیدای جامعه یاد بگیریم و بصورت عملی برخورد با آن را در کنارت تجربه کنیم .

+ نوشته شده توسط علی امیری در دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385 و ساعت 18:17 |

گاهی اوقات از دست خودم عصبانی می شوم . چرا؟ چون می بینم که زیادی حرص و جوش می خورم ٬ شاید به خاطر این است که دلم می خواهد همیشه حرفم را بزنم و به کرسی بنشانم . البته در اکثر مواقع حق با من است . ولی واقعاْ کسی گوشش به این حرفها بدهکار نیست . جامعه امروز ما کسی را دوست دارد که سرش را پایین بیندازد و کاری به کار دیگران نداشته باشد . جامعه امروز ما فقط امروز را می بیند و کمی هم از دیروز به خاطر دارد ولی از فردا نه می داند و نه می گوید و نه می خواهد که بگوید .

امروز داشتم وبلاگ کله تاسها را می خواندم ٬ نوشته های زیبای علی احمدی را . در نوشته هایش امید موج می زند ٬ نگاه به آینده ٬ برنامه ریزی برای سالها و شاید نسلهای بعدی ...

علی احمدی با وجود بیماری باز هم به آینده نگاه می کند و ما انسانهای به ظاهر سالم از هر تغییر و حرکتی به سوی فردا می هراسیم و نسبت به خود و آینده مان به شدت نا امید . با خودم فکر میکنم بیمار واقعی ماییم و او از همه ما سالم تر .

فقط می توانم به او بگویم که بنویس و به پیش برو و در این میان به ما هم امید بده . 

+ نوشته شده توسط علی امیری در شنبه بیستم خرداد 1385 و ساعت 17:31 |

محافظه کاری یکی از بیماریها و آفتهای دامنگیر جامعه کنونی ماست که در دهه های اخیر رشد و گسترش فراوانی داشته است . این بیماری که در کوتاه مدت جلوی ضرر و زیان احتمالی افراد را می گیرد در دراز مدت باعث خشکیدن ریشه های پیشرفت و تکامل و ترقی شده و با دامن زدن به روزمره گی و یکنواختی راه توسعه و اصلاح را به طور کامل قطع می کند .

هرگاه متفکران و روشنفکران دچار این بیماری به اصطلاح محافظه کاری شوند و انتقاد سازنده جای خود را به تمجید چاپلوسانه بدهد باید زوال و رکود جامعه را انتظار کشید .

درحالیکه توجه به انتقاد های سازنده می تواند زمینه توسعه و شکوفایی کشور را فراهم کرده و مدیران و برنامه ریزان امور را در تصمیم گیری بهتر یاری نماید .اما متاسفانه در جامعه امروزی ما هیچ کس انتقاد را برنمی تابد ، حتی روشنفکران و نویسندگان ماهم محافظه کار شده اند و هرگاه کسی به اشتباهات و اتفاقات نادرست روی داده اعتراض کند سعی می کنند با این تعبیر که نمی توان یک شبه چیزی را تغییر داد اعتراضات را آرام کنند . اما به راستی تا کی باید نشست و زوال و رکود و نابودی را دید ؟

+ نوشته شده توسط علی امیری در شنبه بیستم خرداد 1385 و ساعت 11:31 |

خلاقیت ، بزرگترین عصیان در عالم هستی است . برای خلق کردن باید از همه ی قید و بندها رها شد ، و گر نه خلاقیت چیزی جز تقلید و نسخه برداری نخواهد بود ، فقط یک نسخه ی بدل ! هنگامی می توان خلاق بود که فردیت خویشتن را دریافت . هیچ کس به عنوان بخشی از روان شناسی عامه ی مردم نمی تواند چیزی خلق کند . روان شناسی عامه ی مردم غیر پویا و غیر خلاق است ، چون زندگی کسالت آوری را سپری می کنند ، در روزمرگی غرق شده اند و فقط در فکر اینند که روز خود را به شب برسانند و در آرامش کنار خانواده خود زندگی را به سر برند .  

فرد خلاق نمی تواند راه رفته را طی کند ، باید راه خود را در میان جنگلهای انبوه زندگی بیابد . باید تنها گذر کند ، باید از ذهن توده ی مردم ، از روان شناسی عامه ی مردم ، مبرا و متمایز باشد .

اما وظیفه جامعه دربرابر خلق ایده ها و نظریه های نو و تازه چیست و چرا هرروز که می گذرد خلاقیت و ایده پردازی در جامعه ما کمرنگ می شود . چرا عادت به یکنواختی کرده ایم و از تغییر در هراسیم ؟ چرا افراد خلاق و نوآور در جامعه ما مطرود و منزوی شده اند و کسی سراغی از آنها نمی گیرد ؟ در آینده درخصوص نوآوری و خلاقیت بیشتر خواهم نوشت .

+ نوشته شده توسط علی امیری در دوشنبه هشتم خرداد 1385 و ساعت 14:53 |

تفکر درباره آینده کار نسبتاً آسانی است. همه ما تجربه های فراوانی در این زمینه داریم و در زندگی روزمره خودمان مرتباً از آن استفاده می کنیم مانند برنامه ریزی برای مسافرت تفریحی، نوشتن کارهای هفتگی که باید انجام دهیم و از این قبیل فعالیت ها که می بایست در روزهای آتی انجام دهیم. همه این اقدامات درحقیقت فکر کردن درباره اتفاقات آینده قبل از به وقوع پیوستن آنهاست. بنابراین می توان گفت که همه ما در زندگی شخصی واجتماعی خودمان یک آینده پژوه هستیم.

هرکس برای آنکه عاقلانه عمل کند، بایستی نسبت به پیامدهای اقدامات خود و دیگران، واکنش های آنها و همچنین نسبت به نیروهائی که خارج از کنترل آنهاست، آگاهی و شناخت کافی داشته باشد. نکته بسیار مهم این است که این پیامدها تنها درآینده خود را نشان می دهد. بدین ترتیب افراد نه تنها می کوشند امور در حال وقوع را بفهمند، بلکه می کوشند اموری را که شاید اتفاق بیفتد، یا بالقوه امکان وقوع دارد و یا تحت شرایط خاصی درآینده اتفاق خواهد افتاد، نیز بشناسند. افراد با استفاده از این شناخت حدسی موقعیت کنونی خود را تشخیص داده ، کارهایشان را دنبال می کنند و از بستر زمان و فضای مادی و اجتماعی می گذرند. اما دردوران کنونی افراد و صاحبنظران چنان در زندگی روزمره غرق شده اند که می توان گفت به طور کلی آینده را فراموش کرده اند . نخبگان فکری و فرهنگی جامعه یا به طور کامل منزوی اند و یا غرق در امور روزانه خود شده اند و توجهی به حوادثی که ممکن است در آینده دور و نزدیک رخ دهد اما بستر آنها در اتفاقات امروز مهیا می شود ندارند .

اگر نخبگان و فرهیختگان کمی بیشتر به آینده می اندیشیدندو یا به زبان بهتر اگر مسئولان کمی از تجربه و اندیشه ایشان در پیش بینی حوادث استفاده می کردند، شاید امروز شاهد برخی حوادث ناگوار اما قابل پیش بینی نبودیم .اما بزرگترین مشکل امروز ما غرور کاذبی است که ما را احاطه کرده و روزبه روز بیشتر در آن فرو می رویم و به ما اجازه نمی دهد تا خودمان و اطرافیانمان را بهتر ببینیم . این غرور مسلماً در آینده دور یا نزدیک موجب پشیمانی می شود . اما آیا آن وقت فرصتی برای جبران وجود دارد ؟
+ نوشته شده توسط علی امیری در یکشنبه هفتم خرداد 1385 و ساعت 17:53 |

این روزها سوژه های زیادی برای نوشتن وجود دارد، من که این طور فکر می کنم .راستش به همین خاطر هم هست که نتوانسته ام بنویسم. علتش به این نکته برمی گردد که آن توان و دقت و ریزبینی که در روزنامه نگاران و نویسندگان حرفه ای یافت می شود را ندارم . به نظر خودم تا رسیدن به آن مرحله هنوز راه بسیار طولانی باقی مانده است . راستش من در سالهای گذشته کمتر می نوشتم ، یعنی این طور یاد گرفته بودم ، نه اینکه ننویسم اما با وسواس می نوشتم و سعی می کردم سوژه ای که بنظرم بهتر است و بیشتر مورد توجه مخاطبین قرار می گیرد را انتخاب و درباره اش بنویسم.

در چند روز اخیر هم همین طور بوده و اگر راهنماییها و سفارشهای پیاپی محمد آقازاده – کسی که بدون هیچ چشمداشتی تمام تجارب و دانشش را دراختیار دیگران قرار میدهد – نبود شاید دیگر نمی نوشتم . حقیقتش امید نداشتم که در دنیای ماشینی امروز دیگر نوشته ها  تاثیرگذاری داشته باشند .

 کمی با دقت بیشتری نگاه کنیم ، می بینیم که اتفاق های زیاد و قابل توجهی روی داده است که می تواند سوژه های جالبی برای نوشتن باشد.حالا از هر جهت و در هر حوزه ای . واقعا که این اینترنت دنیایی ست برای خودش و هزاران دنیاست برای ما.  (گاهی فکر می کنم که با یک کامپیوتر متصل به اینترنت می شود یک حبس ابد را کامل ، آن هم در انفرادی کشید ، طوری که نلسون ماندلا و فامیلهاش کم بیاورند)

وقتی در دنیای واقعی انسانها نمی توانند به خواسته هایشان برسند و رویاهاشان را دست نیافتنی می بینند به دنبال مفری برای فرار از واقعیت می گردند تا زمانی هرچند اندک را از خودشان دور باشند و به نظر من اصلی ترین علت گسترش وبلاگ و چت ( گپ اینترنتی ) در سالهای اخیر در کشور ما همین عامل بوده است ، اما براستی چرا ما به جای اینکه مستقیماً باهم گفتگو کنیم و خودمان باشیم ، ترجیح می دهیم از طریق اینترنت و با نام و نشانی غیر از آنچه هستیم با هم حرف بزنیم ، چرا آستانه تحمل و ظرفیت ما برای پذیرش یکدیگر اینقدر پایین آمده است ؟

 

+ نوشته شده توسط علی امیری در سه شنبه دوم خرداد 1385 و ساعت 9:34 |
--------------------------------------------------------------------------------------------------
-----------------