این روزها سوژه های زیادی برای نوشتن وجود دارد، من که این طور فکر می کنم .راستش به همین خاطر هم هست که نتوانسته ام بنویسم. علتش به این نکته برمی گردد که آن توان و دقت و ریزبینی که در روزنامه نگاران و نویسندگان حرفه ای یافت می شود را ندارم . به نظر خودم تا رسیدن به آن مرحله هنوز راه بسیار طولانی باقی مانده است . راستش من در سالهای گذشته کمتر می نوشتم ، یعنی این طور یاد گرفته بودم ، نه اینکه ننویسم اما با وسواس می نوشتم و سعی می کردم سوژه ای که بنظرم بهتر است و بیشتر مورد توجه مخاطبین قرار می گیرد را انتخاب و درباره اش بنویسم.
در چند روز اخیر هم همین طور بوده و اگر راهنماییها و سفارشهای پیاپی محمد آقازاده – کسی که بدون هیچ چشمداشتی تمام تجارب و دانشش را دراختیار دیگران قرار میدهد – نبود شاید دیگر نمی نوشتم . حقیقتش امید نداشتم که در دنیای ماشینی امروز دیگر نوشته ها تاثیرگذاری داشته باشند .
کمی با دقت بیشتری نگاه کنیم ، می بینیم که اتفاق های زیاد و قابل توجهی روی داده است که می تواند سوژه های جالبی برای نوشتن باشد.حالا از هر جهت و در هر حوزه ای . واقعا که این اینترنت دنیایی ست برای خودش و هزاران دنیاست برای ما. (گاهی فکر می کنم که با یک کامپیوتر متصل به اینترنت می شود یک حبس ابد را کامل ، آن هم در انفرادی کشید ، طوری که نلسون ماندلا و فامیلهاش کم بیاورند)
وقتی در دنیای واقعی انسانها نمی توانند به خواسته هایشان برسند و رویاهاشان را دست نیافتنی می بینند به دنبال مفری برای فرار از واقعیت می گردند تا زمانی هرچند اندک را از خودشان دور باشند و به نظر من اصلی ترین علت گسترش وبلاگ و چت ( گپ اینترنتی ) در سالهای اخیر در کشور ما همین عامل بوده است ، اما براستی چرا ما به جای اینکه مستقیماً باهم گفتگو کنیم و خودمان باشیم ، ترجیح می دهیم از طریق اینترنت و با نام و نشانی غیر از آنچه هستیم با هم حرف بزنیم ، چرا آستانه تحمل و ظرفیت ما برای پذیرش یکدیگر اینقدر پایین آمده است ؟
+ نوشته شده توسط علی امیری در سه شنبه دوم خرداد 1385 و ساعت
9:34 |