لبنان از چه می ترسی ؟ قانا چرا اشک میریزی ؟آهسته فریاد کن که پزشکان سازمان ملل ، این طبیبان اعضای بنی آدم جلسه ترتیب داده اند . برای سرنوشت تو . شاید دوباره جراحی ات کنند. شادباش که ابرقدرت بزرگ برای معالجه ات کمر بسته است تا غده مقاومت را از بدن جنوبی ات خارج کند . آسوده باش که رایس ، خوب نسخه می نویسد .
روزهای درازی است که عروس خاورمیانه لبخند را فراموش کرده است ، روزهای بیشماریست که پنتاگون ، این مغز دیجیتالی عدالت ، واژه بشر را فراموش کرده است . مدتهاست که ریاض این برادر دینی بیروت آیه « انما المومنون اخوه » را تلاوت نمی کند .
لبنان . آهسته فریاد کن . در همین بیمارستان ، در خاور میانه ، فلسطین نیز در کنار تو بستری ست . آهسته، شاید آرامش اقصی را برهم بزنی و این مجروح نیم قرنی را ناآرام تر سازی .
آهسته فریاد کن که در همین گورستان ، در دنیا ، آدمیت را تازه به خاک سپرده اند ، آهسته ، شاید آسودگی از قبر شیشه ای بشراندیشان بزدایی .
آهسته تر فریاد کن که در دارالاسلام ، در مکه ، برادران عربت در کنار چاههای نفت در خواب اند ، آهسته ، شاید ضجه های تو خواب خوش وجدانهاشان را برهم بزند .
آهسته تر فریاد کن که در کنار تو ، در بغداد ، تصویر دموکراسی را تازه نصب کرده اند و شاید این کاغذ از لرزش صدایت برزمین افتد .
شفافیت اشکهای قانا ، تیرگی لحن رایس ، دستهای نفت آلود شیخ ریاض و نسخه های متروک ملل ، همه و همه به فراموشی سرنوشت تو پیوسته است .
اشک مریز ، آرام باش ، آیا در مقابل بمب های قاره پیما و باران لیزر ، دعای دوربرد هزار و پانصد میلیون برادر با احساس برایت کافی نیست ؟
